در این شبها انسانها دو دسته شده اند ، یا سیاسی اند یا غیر سیاسی ؛ و این آفتیست که مصلحان مذهبی ما را به مسلخ فنا برده است.

قسمت سوم
و من نشسته بودم
آرام و بی صدا در گوشه ای و فقط گوش میدادم . نگاه می کردم ، در آن لحظه همه چیز برایم مطلق بود ، سکوت ، عرفان ، درس ، پند ، اندرز ، خدا .
در چهره اش که می نگریستم از خویشتن خویش شرم میکردم و از درونم جوششی به بالا و پایین میپرید ، در چشمانش جریان خلوص را می دیدم، چیزی را نمی جست ، چیزی را تقلید نمی کرد ، در آرامشی پیوشسته و ابدی فرو رفته بود ، و روشنایی عظیمی را در خودش پنهان کرده بود و مهر و محبت را با هر عملش به من هدیه می داد و من او را تنها از آرامشش باز شناختم از نگاهش ، از کلامش و از روحش که هیچ جستجوئی یا خواهش و یا ناراستی ای را در خودش راه نمی داد ، و من در آن لحظه با خود خلوص از نزدیک آشنا شدم.
تا قبل از آن همیشه به همه چیز تنها از دید عقل نگریسته بودم و جهان را زنجیری پیوسته و ناگسسته میپنداشتم ، زنجیری جاودانه که با علت و معلول به همه پیوسته شده اند ، همیشه جهان را در رنج می دیدم و از پایه ی رنج سخن میگفتم و در جستجوی راه رهایی از رنج بودم اما او وقتی که از دید من آگاه شد رو به من گفت :
لغزشی جسته ای ، باز در آن خوب و نیک بیندیش ، زنهار ، ای تشنه ی دانستن ، زهنار از جنگ کلمات و جنگل انبوه باورها و اعتقادات ، در باور هیچ معنی ای نیست ، چرا که میتواند زیبا باشد یا زشت ، هوشمندانه باشد یا از سر نابخردی ، و هر کسی میتواند هر باوری را بپذیرد و یا به دور افکند.
گفتم : من بر این گمانم که هیچکس از راه مکتب و درس به رستگاری نخواهد رسید و همین است که میخواهم به راه خود برم ، نه برای جستن راهی دیگر ، بلکه می دانم بهتر از خلوص راهی نیست ، اما برای رها کردن همه ی راهها و همه ی معلمان و تنها و بی کس به مقصد خود رسیدن باید حرکت کنم.
نظر شما چیست؟
گفت : داوری کردن زندگی دیگران بیش از اندازه ی گلیم من است ، من باید زندگی خود را داوری کنم . باید درست و حق را برگزینم و بدی و زشتی را به دور افکنم ، ما باید در جستجوی حقیقت باشیم .
و اینگونه ادامه داد :
تو هوشمندی . دوست من ، خوب میدانی چگونه هوشمندانه سخن بگویی . زنهار ، زنهار از هوشمندی بسیار !
و من در درون خود می اندیشیدم که: آدمی تنها هنگامی چنین نگاه و رفتاری دارد که بر خویشتن خویش چیره باشد . من نیز بر خویشتن خویش چیره خواهم شد.
او مرا با هفت شهر عشق پیش رویم آشنا کرد
گفت : اولین شهر خلوص هست که تعلم آن بر تو بر عهده ی من میباشد.
دومین ، هدف
سومین ، خواستن
چهارمین ، تلاش
پنجمین ، مراقبت
ششمین ، سلوک
و هفتمین را خودت به موقعش خواهی فهمید
سخترین آن برای کسی که قصد شروع داشته باشد در ابتدا همین قدم اول است یعنی خلوص .
این را بدان هر عملی که از اخلاص ، خالی باشد در نزد پروردگار اعتباری ندارد و تشخیص آن بر اساس معیار و میزان الهی است . نیٌت و خلوص کار زبان نیست ، بلکه یک عمل قلبی محض است و تلفظ نیٌت شرط خلوص نیست .
خلوص ، روح عمل و ریشه و پایه ی آن است و عمل ، تابع آن است و با صحت آن ، صحیح و با فساد آن ، فاسد می شود .
هر کس که به عمل گروهی راضی باشد از آنهاست ، خوب بر اعمال گذشته خود و اطرافیانت بنگر و بیاندیش ، اگر از کرده ی خود تا به این رضایت کامل نداری وادی خلوص را با گام توبه طی کن .
آری کسی که از هر جهت تسلیم حکم خدا گردید و نیکوکار گشت ، مسلماً اجرش ، نزد خدا ، بزرگ خواهد بود.
آن چه که انسان را به سوی عمل می کشاند ، می تواند انگیزه های فراوان داشته باشد . گروهی چون از عذاب خدا و جهنم می ترسند و گروهی چون به بهشت خدا طمع می ورزند گروهی هم چون برای خداوند عظمت ویژه ای قائل اند گروهی به خاطر شکر از نعمات خداوند و گروهی هم چون به خداوند محبت خاصی دارند و او را خیلی دوست دارد اطاعتش میکنند و بالاخره گروهی هم چون خداوند را شایسته ی عبادت می دانند او را عبادت میکنند .
آن دو گروه عبادت کنندگان از خوف و طمع در واقع ، خدا را وسیله برای دفع عذاب و جلب نعمت قرار داده اند و اگر ممکنشان باشد که از طریق دیگری ، غیر عبادت خدا به مطلوبشان برسند ، دنبال همان راه می روند.
این را بدان که اخلاص در عبادت در مرتبه ی اعلایش جز از طریق عشق تحقق نمی یابد.باید از عبادت به خدا برسی نه به بهشت.باید رضایت او را بدست آوری نه خلق را !
و وقتی نیٌت تو خالص باشد اطلاً متوجه خلق نمی شوی و وجود و عدم جمیع مخلوقات در حال عبادت نزد تو یکسان میشود.
عبادتت اگر برای جلب منفعت باشد همچون عبادت تجار است و اگر بر اساس دفع ضرر باشد ، همچون عبادت بردگان !اعمالت را از خود مبین ، از خداوند طلبکار مباش و هیچ وقت راضی به عمل خود مشو .
معیار اخلاص ، حجم عمل نیست بلکه خلوص عمل است ، معیار ، کیفیت عمل است نه کمیتش. وقتی می گویم عمل باید خالص برای خدا باشد یعنی انگیزه و محرکش ، تنها تقرب به حق باشد نه غیر.
فقیهان اخلاص را شرط صحت عمل ، حکیمان شرط قبول و عارفان شرط وصول دانسته اند .زدودن شایبه های شخصی یا دنیوی ، ضرورت اخلاص است و مخلص حقیقی کسی است که خواسته های خدا را بر خواسته های خود و مردم ترجیح دهد.
این را بدان که نیٌت بسیاری از کارهای کوچک را بزرگ و بسیاری از کارهای بزرگ را کوچک میکند. انتخاب خدا در بین خواسته ها و امیال و آرزوها از تمام اعمال دشوارتر است.
سپس اندکی سکوت کرد و آرام در را باز کرد و گفت :
این بود درس خلوص تو ، اولین وادی عشق.
حال آزادی که بروی ، راه سختی در پیش رو داری ، خوب بیندیش که چه ها گفتمت .
اینها را گفت و مرا که در بهت و تعجب غوطه ور بودم به جاده ی منتهی به شهر دوم راهی کرد.

او با حرفهایش تمام دلبستگی های دنیوی مرا از من گرفته بود ، همه چیزم را ، اما در عوض یک چیز به من بخشیده بود ، او خود مرا به من بخشیده بود.
آری خودم را !
چیزی از من جدا شده بود، چیزی همچون پوست کهنه ای که مار از خود می افکند. چیزی بود که دیگر در من نبود ، چیزی که در همه ی جوانی همراه من بود و در من بود و از من بود.
زندگی پیشین خود را در آن کلبه نزد همان عارف و معلم شهر اول عشق گذاشتم و راهی شدم .
آهسته به راه خود میرفتم و سرم از اندیشه ی خلوص سنگین بود. داشتم به جایی می رسیدم که علتها را باز بشناسنم !
فهمیده بودم که تنها از راه اندیشه است که دریافت ها دانش می شوند و از دست نمی روند ، واقعی می شوند و پخته.
تا به آن روز می خواستم خود را از خویشتن خویش برهانم و بر آن چیره شوم . اما نتوانستم ، تنها توانستم آن را بفریبم ، تنها توانستم از آن بگریزم ، تنها توانستم از آن پنهان شوم.
تا به آن روز در همه ی جهان درباره ی هیچ کس به اندازه ی خود نادان نبودم .
بی درنگ ایستادم و خشک و بی حس چشمانم را بستم و سرم را پایین انداختم و فقط فکر کردم.
بی جنبش در درون خود می گشتم که یکدم سردی عجیبی سراسر تنم را لرزاند و این در آن دم بود که نوری در درونم روشن شد.
دلیل اینکه درباره ی خود نمی دانستم ، دلیل اینکه من بر من و با من بیگانه مانده بود را یافتم و آن تنها یک چیز بود .
من از خود در هراس بودم، از خود گریزان بودم . همیشه در جستجو در بیرون بودم و میخواستم خود را نابود کنم ، اما حال در آن اندرون ناشناخته خویش درون هسته ی همه ی چیزها را میافتم.
پس از آن لرزه ی بیداری تا به امروز دیگر لرزه ای مرا فرا نگرفته است.
سرم را بالا گرفتم و آرام چشمانم را باز کردم

و چنان پیرامون خود نگریستم که گفتی جهان را نخستین بار میدیدم .
دیگر معنی و واقعیت جایی پشت چیزها نهان نشده بودند ، بلکه در میان آنها بودند ، در همه ی آنها .
تا به آن روز تنها بودم و چنین دریافتی نداشتم ، اما اکنون تنهایی را دریافته بودم ، پیش از آن چون عبادت می کردم و در فکر فرو میرفتم پسر پدرم بودم ، جوانی بودم کنجکاو و انسانی بودم به آیین پای بند اما اکنون تنها یک چیز بودم من خودم بودم ، منِ بیدار شده و بجز آن هیچ .
ادامه دارد...
نوشته شده توسط سینا ساعی در چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت 3:31 موضوع زمانی که قلبم قلم بر دست برای معشوقش نقشی می نگارد | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

این کلمات را یکایک کنار بزن
جز روحی کنجکاو در جستجوی حقیقت چیز دیگری نخواهی یافت
در یکی از روزهای خداوند برادرم به عالمی دیگر کوچ کرد
در یکی از روزهای خداوند من هم به همانجا خواهم رفت
هزار سال گذشت ، هزار سال دیگر نیز بگذرد
حال تصمیم با توست ، خواه ناخدا باش ، خواه با خدا
پیش از آنکه به سراغت بیایند ، بیاندیش که در کجای کاری !
اگر از من پرسی راست گویم راست ، قصه بی شک می گوید راست !
پاک باش ، پاک فکر کن و پاک عمل کن بی گمان سرنوشت تو هم خواهد شد پاک.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
زمانی که قلبم قلم بر دست برای معشوقش نقشی می نگارد
اشعار حاضر از شاعران غایب
جمله هایی در ظاهر کوچک اما در باطن بسیار بزرگ
نامه ی خدا به انسانها - GOD`s Messages to mankind
دوستان
مهندسان جوان
دایرة المعارف پیام نور رشت
نخستین عشق
نقش آفرینان
مرد بارانی
آيين مهر
پله پله تا معبود
آسمان آبی
قلب آسموني
سکوتی لبریز باریدن
خیال آسمانی
هنرهاي خدا
جاده ی زندگي
افسانه باران
مرگ پایان کبوتر نیست
کربلایی
باغ بهشت
معراج
طبرستان
سکوت شبزده
مدیریت بانکداری
از علـــــــم تا ایمــــــــان
پارسیان
راه شب
در هوای دوست
الهه آب
قالبهای مذهبی
آخرین نوشته ها
هفت گناه کبیره - قسمت آخر
چون لب تو هست مسیحای من - نیست به غیر از تو تمنای من
اگر آنچه باید نیستی ، چه فرقی میکند کیستی
هفت گناه کبیره 4
هفت گناه کبیره 3
هفت گناه کبیره 2
هفت گناه کبیره 1
هفت شهر عشق 9 ( قسمت آخر )
هفت شهر عشق 8
هفت شهر عشق 7
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^