من کیستم ؟

سوالی که بارها و بارها ممکن است از خودت پرسیده باشی

شاید پاسخی یافته و خود را از گرداب عمیق عمق پاسخ واقعی اش رهانیده باشی

شاید هم همچنان همچون بادی سرگشته و حیران در جستجوی نا کجا آباد حقیقتی

خود را ساختن بهانه ایست برای زنده بودن در این دنیای دون

بدون دلیل زندگی کردن همچون نفس کشیدن بدون تفکری می باشد که فقط اتم های خلق شده ای را استشمام می کنی که بانی زیستن تو هستند اما دلیل اصلی خلقت آنها را تا خود حقیقی ات را نیابی نخواهی یافت

زمانی که با خنجر عقل و قلمت ، دست و پای نفست را قلم کردی آنوقت خواهی فهمید که چه چیز در ورای این قلم نهفته است و آنگاه به قدرت شگفت انگیز و خارق العاده ی آن ایمان خواهی آورد .

آنوقت قلم می شود تنها دلیل و مدرک برای اثبات وجود خود حقیقی ات تا که شاید بتوانی به سوال کیستی و چیستی خود پاسخی منطقی دهی .

روزی به این دنیا پا نهادی روزها گذشتند و تو را در کودکی ات می پرستیدند ، در نو جوانی ات مراقب نمراتت بودند ، در جوانی ات مواظب دهانت بودند اما همین که با به عرصه عقل و منطق درونیت گذاشتی خود را تنها می یابی ، آنوقت می فهمی که چرا تا به این روز کسی نبوده که تو را با حقیقت پنهان وجودی خود و جهانت آشنا کند.

استاد راست می گفت که مرا کسی نساخت ، خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کسی نداشتم ، تنها کسم خدا بود ، کس بی کسان .

براستی که جز بخاطر حقیقت نباید سخن گفت ، حرکت کرد و حتی نفس کشید.

خدا کند زیستنی داشته باشیم  که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستنمان گذشته است حسرت نخوریم

و مردنی داشته باشیم که بر بیهودگی اش سوگوار نباشیم.

چگونه زیستن را دریاب نه چگونه مردن را !!!


 

نوشته شده توسط سینا ساعی در دوشنبه 21 اردیبهشت1388 ساعت 16:4 موضوع زمانی که قلبم قلم بر دست برای معشوقش نقشی می نگارد | لینک ثابت